- مجاهده با نفس دو جور است . گاهی مجاهده با نفس به شكل رياضت است‏
، يعنی خيلی به تن سختی می‏دهند : غذا خيلی خيلی كم می‏خورند و خواب را
خيلی تقليل می‏دهند .

۲-ولی قسم ديگر جهاد با نفس ، مبارزه با تن نيست ، مبارزه با خود نفس‏
و با روان است ، يعنی برخلاف ميل نفس رفتار كردن است كه اين هم تا حدی‏
درست است . ولی در همين جا گاهی چيزهائی می‏بينيم كه با منطق اسلام جور
درنمی‏آيد ، يعنی انسان كامل اسلام اينطور نيست . حال اينها را يك يك‏
برای شما عرض می‏كنم .

الف-روش ملامتی

يكی از آنها روشی است كه در ميان بعضی از متصوفان نه در ميان همه‏
معمول بوده است ، ولی كم و بيش در ميان همه اثر گذاشته است كه آن را
" روش ملامتی " يا " روش ملامتيان " می‏نامند . روش ملامتی چيست ؟
روش ملامتی نقطه مقابل روش رياكاری است . آدم رياكار باطنش بد است‏
ولی تظاهر به خوبی می‏كند ، ولی آدم ملامتی يك آدم خوب است كه برای‏
اينكه مردم به او عقيده پيدا نكنند ، تظاهر به بدی می‏كند .

نظر اسلام راجع به این روش:

اسلام می‏گويد : رياكاری نكن ، تظاهر به خوبی‏
نكن ولی تظاهر دروغين هم به بدی نكن . هم آن ، دروغ عملی است و هم اين‏
دروغ عملی است . نه آن دروغ را بگو و نه اين دروغ را .
يكی از علل اينكه در ادبيات عرفانی ، معانی بلند مقدس معنوی را در
لباس الفاظ فسق و فجوری بيان كرده‏اند و از زبان شاهد و معشوق و می‏و نی‏
سخن گفته‏اند ، اين است كه می‏خواسته‏اند به چيزی كه خودشان اهل آن‏
نبوده‏اند تظاهر كنند . حتی در حافظ هم اين مطلب زياد ديده می‏شود ،
گواينكه خودش می‏گويد كه من ملامتی نيستم و رياكار هم نيستم :

دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات
مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

ب-تصوف و عزت نفس

گاهی ( 1 ) در مكتب تصوف در همين جهاد با نفس ، تن به دنائت و پستی‏
می‏دهند برای اينكه نفس را رام و ذليل كرده ، از فرمان دادن باز دارند .
چطور ؟ مثلا شخصی در جائی می‏تواند از حيثيت خودش دفاع كند ، ولی دفاع‏
نمی‏كند . چيزی كه ما اسمش را عزت مؤمن می‏گذاريم در بعضی از مكتبهای‏
تصوف معنی ندارد .
در ميان بسياری از اين مكاتب ، در مراسمی كه سالك بايد به شيخ و
استاد خود خدمت كند ، آن استاد به سالك فرمان می‏دهد كه كارهائی را كه‏
خيلی پست و دنی است انجام دهد . مثلا اين سالك حتما بايد مدتی سرگينهای حيوانات را جمع كند ، كناسی كند و يا
كارهائی بدتر از اينها را انجام دهد برای اينكه نفسش كشته شود ، كه اسلام‏
اينها را اجازه نمی‏دهد .
ابراهيم ادهم كه از مشايخ تصوف است می‏گويد ( 1 ) : من در عمرم‏
هيچوقت به اندازه سه موضع خوشحال نشدم . يكی آنكه وقتی مريض بودم و در
مسجدی افتاده بودم و نمی‏توانستم بلند شوم ، خادم مسجد آمد و گداها و
فقيرها را كه خوابيده بودند ، بلند كرد . به من هم كه رسيد [ با عتاب ]
گفت : بلند شو ! و چند لگد با پايش به من زد ، و من هم نمی‏توانستم بلند
شوم . همه رفتند و من تنها بودم . بعد خادم پايم را گرفت و مثل يك لاشه‏
مرا از مسجد بيرون انداخت . خيلی خوشحال شدم چون ديدم اين نفس در اينجا
دارد حسابی كوبيده و ذليل و خوار می‏شود .
مورد دوم اينكه يك وقت همراه عده زيادی سوار كشتی بوديم . دلقكی در
اين كشتی بود كه برای سرگرمی اهل كشتی دلقك بازی می‏كرد و قصه می‏گفت و
مردم را می‏خنداند . يكدفعه گفت : بله در فلان جا به جنگ كفار رفته بوديم‏
و چنين و چنان می‏كرديم و بعد يك كافر كثيفی در آنجا بود و من رفتم و
ريش او را گرفتم و كشيدم . آن دلقك در مجلس نگاه كرد چون آدمی‏
می‏خواست كه او را به اصطلاح ، سوژه خودش قرار دهد از من پست‏تر كسی را
پيدا نكرد ، آمد ريش مرا گرفت و كشيد و مردم خنديدند . اينجا هم خيلی‏ خوشحال شدم چون ديدم حسابی نفس دارد كوبيده می‏شود .
مورد سوم هم اينكه روزی در زمستان در جائی بودم . از جای خود بيرون و
در زير آفتاب آمدم . به پوستينم نگاه كردم ، ديدم آنقدر شپش داشت كه‏
نفهميدم پشم زيادتر است يا شپش . اين هم يكی از آن مقاماتی بود كه خيلی‏
خوشحال شدم .
بله ، اينها مبارزه با نفس است ، جهاد با نفس است ، اما جهاد با
نفسی است كه اسلام آن را اجازه نمی‏دهد.

اسلام می‏گويد نفس مؤمن ، عزيز و محترم‏
است ، مؤمن بايد از شرافت خود دفاع كند . طبق منطق اسلام بر ابراهيم‏
ادهم واجب بوده كه در آنجا در مقابل آن دلقك بايستد و بگويد : فضولی‏
موقوف ! دور شو !

نظر اسلام:
ولی اسلام اجازه نمی‏دهد كه انسان تا اين حد نفس خود را خوار و تحقير
كند و به آن توهين كند ، چرا ؟ راز مطلب اينجاست .
ما در اسلام از يك طرف به جائی می‏رسيم كه وقتی صحبت نفس پيش می‏آيد
می‏گويند بايد با اين نفس ، مجاهده و مبارزه كرد و آن را ميراند و نفس‏
اماره بالسوء چنين و چنان است . از طرف ديگر در اسلام به جای ديگری‏
می‏رسيم ، می‏بينيم به همين اندازه و بلكه بيش از اين اندازه صحبت از
عزت نفس و قوت نفس و كرامت نفس است ، صحبت از اين است كه نفس‏
مؤمن عزيز است ، نفس مؤمن محترم است و حتی همه اخلاق اسلامی براساس‏
توجه دادن انسان به كرامت و شرافت نفسش است ، می‏گويد : شرافت نفس‏
خودت را لكه‏دار نكن . اين چطور می‏شود كه اسلام از يك طرف می‏گويد مجاهده‏
با نفس كن و از طرف ديگر می‏گويد شرافت نفس خود را لكه دار نكن ؟ مگر
دو نفس وجود دارد كه بايد با يك نفس مجاهده كرد و نفس ديگر را محترم‏
شمرد ؟

برگرفته از کتاب انسان کامل شهید مطهری